حال من خوب است
نگـــــــران نباش مادر،
حال من خوب اســت. ديگر بزرگ شدهام.
دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در كوچه پس كوچههاي دلــــتنگیهایم گم شوم.
ديگر ياد گرفتهام، که این فـــاصــلهی کوتـــاه و پر از زهر بین لبخند و اشک نامش «زندگیست».
يادگرفتهام كه سعي كنم به نبودنهايت عادت كنم و ديگر بهانهات را نگيرم.
يادگرفتهام چطور بغضي كه خفهام ميكند را فرو بخورم.
يادگرفتهام چطور اشگهايم را كنترل كنم و نگذارم بر گونه ام بلغزند.
تنها اينها را ياد نگرفتهام، ميداني مادر، اين روزها همچنين ياد گرفتهام بهتـر از قبل دروغ بگويم.
» حــــال مـــن خـــــــوب اســت » … خــــــوبِ خــــوب…
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:6 توسط نسرین
|