تک درخت

خانة بی تو، خانه ای که گلهایش پژمرد ...

دومین سالروز عروج پروانه

کــــــــاش می‌شد گفت  این دل، تنـــگ نیــــست. . .

کـــــــــاش می‌شد لحظه‌ها را حبس کرد

در کتاب زندگانی دست کرد

کــــــــــاش در تقدیر آدم دل نبود

عشــــق را در خانه‌اش منزل نبود

کـــــــاش چشمانم صـــــدایت می‌زدند

ساز غم هایم برایت می‌زدند

دل پر از اندوه جان فرسای توست

خوب می‌دانی دلم هم پای توست

فاصله گر قدرتش را پیش چشمانم کشید

وحشیانه از تنـت روح لطیفت را درید

گوش بسپارد به این نجوای دردآلود من

تو نخواهی رفت از روح و تن و از بود من

نور می‌خواند تو را سمت خدا

کــــــــاش می‌شد ابرها را کرد از باران جـــــــدا

گرچه این افسوس ها را رنگ نیست

کــــــــاش می‌شد گفت  این دل، تنـــگ نیــــست. . . 

باز هم مرور خاطرات و ... دلتنگی

بعد از تو

تقدیم به آنکه رفت، اما همچنان با ماست

چگونه تاب آورم؟

چشم انتظار

سکوت

یاد مادر

اي كاش

نهایت درد

مرورت میکنم

دلــــم نوازش‌های مــــادرانه می‌خواهد

حساسیت

نمی‌دانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می‌شوند مادر!
می گویند حساسیت فصلی است.
آری، من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .

فقط شبی به خواب من بیا

ای نشسته بر قله‌های بلند حسرت من

اي مـــــــــــــــــــــادر!
ای نزدیک ِ همیشه دور
فقط شبی
آري فقط شبي

...
نوک پایــــــــــي به خواب من بیا!!!

به یاد او که رفت و یک دنیا حسرت برایمان به یادگار گذاشت

قدر آن شيشه بدانيد كه هست

نه در آن موقع كه افتاد و شكست!

نه در آن موقع که افتاد و شکست ...

تــــــــو گران مایه تریـــــــــن تــــــــصویری

مادرم، تــــــــو گران مایه تریـــــــــن تــــــــصویری
من اگر قاب تــــــــو باشم، کافیســــــت
ای صمیمانه‌تریـــــــــن آیت مهر
با صمیمانه‌تــــــــرین یاد، به یادت هســــــتم...

دلم مي‌خواهد

ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ‌ﺍﻡ 

 ﭼﺴﺒﻴﺪﻥ به سينه‌ي مادرم ﺭﺍ مي‌خواهد


ﻭﭼﺸﻤﺎﻧﻢ

ﺧﻴﺲ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﻴﺮﺍﻫﻨش ﺭﺍ …

دلم مي‌خواهد بار ديگر دستان مهربانش را در دست بگيرم

دلم مي‌خواهد تمام ناگفتني‌هايي را كه حسرت گفتنشان بر دلم ماند، در گوشش زمزمه كنم

دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم مي‌خــــــــــــــــــــــواهــــــد

ﻋﺠﺐ ﺩﻝ ﭘﺮ ﺗﻮﻗﻌﻰ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ !

آرزو مي‌كرديم

آرزو مي‌كرديم

كه اگر خواست زمستان برود

گرمي دست تو، اما باشد

آرزو مي‌كرديم «ما»ي ما كم نشود

دلمان باغچة غم نشود

سايه‌ات از سر تنهايي ما كم نشود

آرزو مي‌كرديم ...

 

گذر خاطرات

یکی بیاید مرا از دست این خاطره ها نجات دهد.

يك روز هم از دستشان آسايش ندارم.

 مرا كلافه كرده‌اند بس كه نبودنش را به رخم مي‌كشند.

 خسته شده‌ام از گذر خاطرات.

رفت . . .

آنقدر ساده که باورش نمی‌کنید . حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد . . .

 

خود زندگی

همه گفتند: او که رفت. زندگی کن. ولی هیچ کس نفهمید که او خود زندگی بود. ... 

روزت مبارک

غنچه ها با بوی مهرت زنده اند

تمام روزهای نبودنت ...

تکیه گاه

مامان جون عیدت مبارک

سرم به حاشیه‌ی دامنش نمی‌ساید ...

كبوترم، كه بهارم به یك نسیم آید
بهار كذب كه می‌آید و نمی‌پاید

میان لانه‌ی سردم به روی شاخه‌ی لخت
و چشم بسته به تقدیر، تا چه فرماید

غروب می‌شود و آسمان آبستن
به سوی شب، غمِ خود را ستاره می‌زاید

و من دوباره میان دو بال خود تنها
فرو خزیده كه فردا بهار می‌آید

پرنده خفته و در خواب می‌گشاید بال
به سرزمین همیشه بهار، تا شاید

كسی به حلّ معمّای فصل‌ها دستی،
برآورد و دگر فاصله نیفزاید

سحر به چشمه‌ی خورشید چشم می‌شویم
و بال، می‌سپرم، باد تا بپیراید

به آسمان بلندم گشوده بال، امّا
سرم به حاشیه‌ی دامنش نمی‌ساید

بهار می‌رسد و شاخه سبز می‌گردد
و آشیانه ی او را گلی می‌آراید

پرنده باز نگشته‌ست از سفر، از خواب
و سیر می‌كند آن بیكرانه را شاید

مثل رخ مهتاب ...